بنام خدا
توليد انيميشن و جايگاه آن در توسعه ي صنعتي ۱
علیرضا فرمانی
قسمت اول
امروزه توليد در دنيا توليد به چند دسته تقسيم مي شود . اولين و قديمي ترين نوع توليد كه به همراه خود اشتغالزايي را به همراه داشت و مشترياني براي آن كالاي توليد شده انتظار توليد آن را مي كشيدند . كشاورزي و دام داري بود . رفته رفته با تقاضاي روز افزون انسان براي تهيه مواد غذايي توليد كشاورزي متحول شد و براي پاسخ دادن به نياز مشتريان كشاورزان و دام پروران مجبور به اين شدند تا در روند توليد خود تجديد نظر كنند اين امر باعث شد تا وسايلي براي سهولت امر توليد اختراع كنند تا توليد را بالا تر ببرند . رفته به جمع ار كان توليد ، توليد ابزار نيز اضافه شد . بنابراین توليد ابزار رفته رفته به يكي از اركان اصلي بدل شد و در كنار توليد كشاورزي خود را قرار داد و سرمایه گذاراني را جهت سرمايه گذاري به خود جذب كرد . از اين پس انسان شاهد پيشرفت هايي در زمينه ي كشاورزي و صنعت شد و آن را مديون نيازهاي اوليه ي انسان است . پس نياز و احساس نياز مادر تمام پيشرفت ها ست . حال چون قدرت رفع اين نياز ها در توان يك دولت و يك مركز نبود دولت ها به اختيار يا به اجبار مجبور شدند تا از سرمايه هاي شخصي افراد استفاده كنند و اين چرخ را به گردش در آورند . و اين خود آغازي بود بر توسعه ي صنعت در جوامع بشري . پس مي توان به اين فرمول رسيد .
توسعه صنعت = نياز بشر+توليد + سرمايه گذاري (دولتي يا خصوصي)
البته اين نياز ها در ابتدا تنها به نيازهاي اوليه اطلاق مي شد . رفته رفته كه انسان رشد پيدا كرد احساس كرد كه در زندگي به چيزهاي ديگري هم نياز دارد . و اين بعدها اين نيازها به عنوان نياز ها ي ثانويه نام گذاري شد . به اين معني كه ابتدا انسان خيالش از بابت زنده ماندن در دنيا راحت شد بعد به دنبال مسائل ديگر رفت .
در ادامه به جايگاه توليد فرهنگي مي پردازيم
يا حق
بنام خدا
علیرضا فرمانی
آسيب شناسي انيميشن در ايران
بخش پنجم
مديريت در توليد انيميشن ايران
مديريت در هر بخش از فعاليت هاي انسان نقش مهم و به سزايي دارد . از زماني كه انسان به نقش و تواني هاي خود پي برد به اين مساله هم فكر كرد كه چگونه مي تواند بهترين بهره را از سرمايه هاي مادي و معنويي خود ببرد.
امروزه روز كسي نمي تواند نقش مديريت را در پيشرفت هنر و صنعت انكار كند . امروز مديريت جايگاهي مهمتر از سرمايه پيدا كرده است . اين مديريت است كه به رشد تفكر و انديشه هاي دنياي معاصر كمك مي كند .
جايگاه مديريت در بخش توليد انيميشن در ايران جايگاهي بس مهم دارد . البته اگر مديريت واقعي در اين عرصه جاري شود . در ابتدا دولتمردان و انديشمندان به طور جدي به مقوله ي انيميشن توجه نمي كردند و آن را يك سرگرمي صرف مي دانستند . اما رفته رفته با ورود توليدات غربي و تاثير گذاري آن بر كودكان به اين فكر افتادند كه كمي ،فقط كمي جدي تر به اين مساله نگاه كنند . رونقي كه امروزه توليد انيميشن در ايران پيدا كرده است حاصل همين نگاه است. چنانچه به طور جدي و استراتژيك و تحت نظارت يك مقام عاليرتبه مديريت نشود نه تنها دردي را دوا نمي كند بلكه زيانهاي غير قابل جبران بسياري به بار مي آورد .
مسئولين محترم بايدبدانند كه با بضاعت فعلي چه انتظاري از انيميشن در ايران دارند . متاسفانه مديران اين بخش بدون اينكه توجه اي به فرهنگ ايراني داشته باشند نگاه به توليدات آن سوي آب دارند . گويي برايشان افتخاري بزرگ است كه چند ثانيه كار توليد كنند كه هم سطح با توليدات ديزني باشد ! به چه قيمت مهم نيست ؟! چندي پيش دوستي از آمريكا آمده بود و ادعاي اين را مي كرد كه مي تواند كاري توليد كند هم عرض توليد ات ديزني . مديران وقت يكي از مراكز توليد انيميشن نيز هزينه ي چندين كار را صرف اين پروژه كردند . عاقبت آن كار به كجا رسيد؟ نمي دانيم . اما مي گفتند :آن چاه اگرآب نداشت ؛ نان داشت!
مديريت براي اين بخش بايد به فرهنگ اين مرز و بوم توجه داشته باشد . به توليد بايد به ديد بومي نگاه كند . توليد انيميشن در ايران با توليد انيميشن در كشور هاي ديگر متفاوت است . ما بايد انيميشن هايي توليد كنيم مطابق با سرمايه و انديشه ي خودمان . ما نه بايد به دنبال اين باشيم كه كاري توليد كنيم كه از لحاظ تكنيكي در مقابل كار هاي استوديو هاي بزرگ آمريكا بيايستد.چراكه نه ارزشي دارد و لازم است تا خود را به رخ كسي بكشيم. كشورهايي چون ژاپن با تمام پيشرفت هاي تكنولوژيك افتخاري براي خود نميداند كه پروژه اي چون پروژه هاي ديزني و يا شركت هاي معتبر آمريكايي توليد كنند . چرا كه به اين باور رسيده است كه مي توان دنيا را تصرف كرد با انيميشن ها ژاپني . يكي از نمونه هاي آن، فيلم سينمايي شهر اشباح است ،كه بيشترين ركورد فروش را در سينماهاي آمريكا داشت .
مدير بخش انيميشن ابتدا بايد بداند كه چه هدفي دارد . بايد بداند كه مشكل اوليه ي انيميشن ايراني جذب مخاطب است نه عرض اندام و زور آزمايي با توليدات فرنگي . بايد بداند كه كار نيكو كردن از پر كردن است . بايد بداند اگر براي تلويزيون توليد مي كند . به دنبال كسب افتخارات ازجشنواره هاي بي نام و نشان نباشد .كار براي تلويزيون دستور زبان خود را دارد . هم بايد نگاهي به فرهنگ داشته باشد و هم به توليد. و هر كاري بايد يك قدم به پيش باشد نه به پس . يعني نبايد كيفيت را فداي كميت كرد . متاسفانه در عرصه ي توليد انيميشن بخاطر نگاه هاي سوداگرانه به انيميشن كيفيت توليدات هرروز بدتر از ديروز مي شود .چرا ؟ يكي از دلايل آن و مهمترين آنها عدم استفاده از نيرو هاي متخصص داخلي و دلسوز است .
اين چه درديست كه به جان مديريت ما افتاده ؛ كه مديران جديد اولين كارشان اين است كه عده اي نيروي تازه كار را با خود وارد اين عرصه مي كنند و بشدت از نيرو هاي حرفه اي و با سابقه دوري مي نمايند. كسي از آنها سوال نمي كند كه براي متخصص شدن اين نيرو ها ميليون ها تومان پول صرف شده است .اين مي شود كه نه كار آن تازه كار با كيفيت از آب در مي آيد و نه آن حرفه اي رغبتي براي ادامه ي كار پيدا مي كند . نتيجه ؟ در جا زدن و از قافله عقب ماندن. و باز كسي از آن مدير سوال نمي كند كه حاصل اين مديريت تو چه بوده است ؟
ما بايد بدانيم هر حركت ما هزينه اي گزاف در بر دارد .ما بايد بدانيم ، اگر اين حركت ها اشتباه باشد چه زيان هاي هنگفتي به بار مي آورد . مدير بخش انيميشن بايد بداند كه ديگر زمان آن گذشته است كه پشت به پول نفت داده و سرمايه ملي را به هدر بدهد . او بايد بداند كه سوال متخصيص را نمي توان بي پاسخ گذاشت . چرا كه انيميشن ايران بايد در مسير درست حركت كند . توقع بيننده ي ايراني بالا رفته است . با نگاه به كارهاي تبليغاتي و مقبوليت آنها بين نسل جوان گوياي اين مدعاست .
آفت ديگر مديريت انيميشن در ايران در حال حاضر دلال پروري است . متاسفانه با وجود اينكه تعداد نيرو هاي متخصص نسبت به سال گذشته و سال پيشتر آن زياد نشده است بلكه كمتر هم شده است . به جاي اينكه در بين متخصصان رقابت باشد اين رقابت در بين دلالان بيشتر به چشم مي خورد . رقابتي براي گرفتن پروژه ي بيشتر و كار كردن در زمان كمتر و به دست آوردن پول بيشتر است . متاسفانه يا خوشبختانه بخاطر هزينه ي بالاي توليد انيميشن و بودجه ي بالاي آن، تهيه كنندگان حرفه اي و غيره حرفه اي را به اين فكر انداخته است كه هرطور شده است پروژه اي براي توليد دست و پا كنند. مديريت توانا مي تواند با مديريت درست اين سرمايه و بودجه ي عظيم را كه در حال حاضر براي تولد و ترويج صنعت انيميشن در ايران اختصاص يافته است را به درستي مديريت كند تا كيفيت كار ها هر روز بهتر شود .
مديريت انديشمند حوزه ي انيميشن بايد بداند كه تهيه كننده بايد با حوزه ي توليد خود آشنايي داشته باشد تا بتواند كارهايي ارزشمند تهيه و توليد نمايد . تهيه كننده اي كه از انيميشن تنها تماشا كردن و لذت بردن از آن را مي داند نمي تواند اين بار سنگين را به دوش بكشد . در نهايت با كسر حق العمل و حق دلالي خود پروژه را به كسي ديگر مي سپارد.
آشنايي مدير با حوزه ي رسانه ي تحت مديريت خود يكي از شاخصه هاي ديگر يك مدير توانا ست . متاسفانه در بخش انيميشن بخاطر نوپا بودن آن اين گونه نبوده است . مديران ما يا به شدت تئوري پرداز بوده اند يا به شدت عمل گرا . سينماي انيميشن مديري مي خواهد كه هردوي اين خصيصه ها را داشته باشدو يا از مشاوراني استفاده كند كه بتواند او را در مسير مديريت توليد و مديريت نيروي انساني كمك نمايد .
در پايان به اين نكته اشاره مي كنم كه اگر پول نفت را نداشتيم شايد وضع مديريت ما نه تنها در بخش انيميشن بلكه در بخش هاي ديگر فرهنگي نيز بهتر مي شد . آن وقت ارزش زمان و پول را بهتر درك مي كرديم . مديران كلان ما بايد بدانند يكي از خصايص مديران رده اي پايين تر؛ بايد مديريت درست نيروي انساني ،زمان و پول باشد .
از دوستان علاقمند به همکاری در نگارش طرح های طنز انیمیشنی دعوت می شود ضمن شرکت در نظر سنجی از طریق ایمیل اعلام نظر و اعلام حضور بفرمایند .
باتشکر
اطلاعیه
از علاقمندان نگارش طنز دعوت می شود تا در کارگاهی که به صورت مجازی در پیوندی به همین نام راه اندازی می کنم شرکت کنند تا به صورت دسته جمعی یک طرح طنز به نگارش در آوریم . لطفا نظر خود را در این خصوص در بخش نظر سنجی اعلام نمایید .
علاقمندان منتظر اطلاعیه ی بعدی باشند .
یاحق
بنام خدا
طنز
بخش اول
طنز کلامی
تعریف:
طنز کلامی به طنز گفته می شود که به صورت شفاهی بین انسان ها اجرا می شود .این نوع طنز در ابتدا بین مردم کوچه و بازار رواج پیدا کرد و کم کم راه به نمایش هاو اجرا های رادیویی و صحنه ای پیدا کرد . این نوع طنز بیشتر بین اقوامی جریان دارد و رشد پیدا کرده است که دارای فرهنگ شفاهی غنی تری هستند و البته مقدار سواد کمتری دارند . چرا که این نوع طنز رفته رفته با رشد سواد و آگاهی به سوی نوع های دیگر ازطنز می رود .
کار برد ها
کاربرد این نوع طنز بیشتر در برنامه های رادیویی و تئاتر های صحنه ای دیده می شود . در سابقه ی نمایشی ما ایرانیان نیز نوعی نمایش وجود دارد به نام نمایش روحوضی یا تخته حوضی. در این نوع نمایش که شخصیت های آن یک مرد سیاه است که در بار گاه یک امیر و حاکم کار حضور دارد . این سیاه که از لحاظ تکلم نیزدچار مشکلاتی است و بعضی از کلمات را درست و صحیح ادا نمی کند و همین مسئله باعث سوءبرداشت اطرافیان می گردد و گره های نمایشی از پس همین گویش نا صحیح سیاه نشات می گیرد و داستانی را به پیش می برد.
نوع دیگر استفاده از این نوع طنز را می توان در ساخت و ترویج انواع جوک و لطیفه دیدکه به بحث ما مربوط نمی شود .
ساختار
در این بخش از علاقه مندان می خواهم تا نظرات خود را در باره ی ساختار انواع جوک ها و یا دیگر انواع طنز های کلامی بیان کنند و هر کس علاقه داشت چند جوک یا موقعیت طنز کلامی را تجزیه و تحلیل کند و برای من بفرستد تا به نام خودش در این جا بیاورم و این بحث را کامل تر کنیم .
باتشکر
بنام خدا
خود زنی به وسیله ی انیمیشن !
در دنیای امروز برای هر چیز یک تعریف درست کرده اند و هر کاری جایگاه خود را دارد . مثلا انیمیشن به چند طریق تولید می شود . انیمیشن سینمایی / انیمیشن جشنواره ای / اینیمیشن تلویزونی / انیمیشن تبلیغاتی / انیمیشن آموزشی .
هرکدام از این آثار هم مخاطبان خاص خود و کار برد هایی خاص دارند . مثلا کسی که یک انیمیشن جشنواره ای می بیند انتظار یک کار سینمایی با همان مشخصات را ندارد . یا کسی که یک کار تلویزیونی تولید می کند نباید انتظار داشته باشد که کارش در یک جشنواره شرکت کند و جایزه بگیرد . (بماند که جشنواره های ما آنقدر کلی به مقوله ی انیمیشن نگاه می کنند که فقط می خواهند انتهای عریضه خالی نباشد .)
در تمام دنیا برای هر کدام از این نوع تولیدات یک استاندارد تعریف کرده اند و به اندازه ی همان نیز از یک اثر توقع دارند . اما در روز شهادت امام صادق (ع) انیمیشنی از تلویزیون پخش شده به نام صدا های ماندگار و...(دنباله اش را نمی دانم ) که هیچکدام از این معیار ها در آن رعایت نکرده بود . کاری بود بسیار ضعیف و پیش پا افتاده که اصلا در شان چنین روزی نبود . نمی دانم پس از اینهمه سال کسی نیست که کاری تولید کند که ناثیر گذار باشد . پرکردن آنتن هم کمی سلیقه می خواهد . اگر کسی که اجازه ی پخش این برنامه ها را می دهد کمی از ذوق و سلیقه ی خود استفاده می کرد کاری بهتر از این می شد پخش کرد .
می گویند وقت طلاست . آخر چرا ما طلای عمر این همه ایرانی را به مفت می فروشیم . حال تصور کنید اگر از خارج از کشور هم می توانستند کانال های ما را بگیرند . چه به ما می گفتند .
دوستی که سالها در آلمان زندگی می کرد به ایران آمده بود . وقتی فهمید من دست اندر کار تولید تلویزیون هستیم به من گفت : من خیلی در آنجا تلاش می کردم تا رابطه ی فرزندانم با تلویزیون ایران قطع نشود . شما هم تو رو خدا کمی کیفیت کار ها را بالا ببرید تا زبان بچه هایم به روی من دراز نباشد و کانال کشور های غربی را بر سر من نکوبند .
در جواب تنها سرم را پایین انداختم و گفتم : ما هم می گوییم ! دست ما کوتاه و خرما بر نخیل .چه کنیم که کسی حرف کارشناسان را نمی خرد .
بنام خدا
داستان طنز
حكمتِ تخم مرغ دو زرده
عليرضا فرماني
مرد: اون تخم مرغ ها رو چند خريدي .
راننده كه يك چشمش به آينه بود و يك چشمش به جلو با پيروزمندي گفت: اينا دو زردس. معمولي نيست... .
مرد مسافر كه فقط سرش را تكان مي داد گفت: چند گرفتي؟
راننده گفت: 300صد تومن از ميدون اختياريه...
و شروع كرد به تعريف كردن از شغل قبلي اش و اينكه تازه روز اول است كه پشت اتو بوس مي
نشيند و اينكه قبلاً راننده يك ماشين جوجه كش بوده كه براي مرغداري ها جوجه ي يك روزه مي برده است و...
در همين حال ناگهان صداي داد و فرياد مسافران بلند شد كه آقا كجا ميري ؟ راه
راعوضي رفتي .حواست كجاست؟...
در عرض چند ثانيه اتوبوس با هفتاد و دو نفر مسافر بهم ريختند و راننده تا به خودش
بيايد بريدگي كه به سمت بلوار ميرداماد ميرفت را رد كرده بود .راننده در جا وسط اتوبان زد روي ترمز. ديگر كار از كار گذشته بود . مسافران هركدام چيزي به راننده مي گفت .
- آقا حواست كجاست؟
- ديرمون شد ... حالا برو جلو از اون دور برگردون دور بزن.
پيرمردي كه عصباني تر از ديگران بود برگشت به سوي مسافري كه اين حرف رو مي زد و گفت: نه آقا اون دور برگردون ميره طرف هفتِ تير ...
- من ده ساله اين راه روميرم من ميدونم يا شما راه داره آقا راه داره . برو
- آقا اونقدر درباره تخم مرغ دوزرده حرف زدي كه اشتباه كرد.
راننده مي خواست دنده عقب برود . ماشين هايي را از داخل آينه ديد كه به هم كوبيده بودند و پياده شده بودند تا پليس بيايد... از خريش گذشت.
با صداي بلند گفت : من تازه بار اولمه كه تو اين خط كار مي كنم .يك نفر بگه از كدوم طرف بريم .
ده نفر همزمان به راننده آدرس ميدادند.
- دور بزن...
- دنده عقب برو ...
- ديرمون شد ...
- برو جلو آقا .از آفريقا برو ...
- نرو آقا نرو... اونجا ترافيكه...
اتوبوس راه افتاد رفت طرف بلوار آفريقا هر چه اتوبوس پيش ميرفت غرغر مردم بيشتر مي شد.
جوان شوخ و خون سردي روبروي پيرمرد عصباني نشته بود و مداوم تلاش مي كرد تا اون را آرام كند.
جوان : حاج آقا بگذار بره شايد حكمتي داشته باشه ...
پيرمرد : يعني چي... همين طوريش هم يك ساعت غيبت خوردم ... سرماه كه از ير حكمت بهمون حقوق نمي دن .
دختر جواني از قسمت خانم ها داد زد و گفت: آقا ايستگاه نفت مي خوام پياده بشم .
پيرمرد عصباني رو به جوان كرد و گفت : بفرما . حالا اين خانم كجا پياده شه ؟ ديگه نمي تونه ايستگاه نفت نگه داره .
جوان : شايد اينم يكي از حكمت هاش باشه ...
راننده وارد ميرداماد شد. مجبور بود مسيرش را عوض كند. از روي پل رفت و وارد لاين وسط بلوار شد . همه اتوبوس ها از لاين كناري مي رفتند كه مسير اصلي شان
بود وهميشه خيلي شلوغ بود .اتوبوس ايستاد تا از بريدگي وسط وارد لاين كناري شود. مردمي كه تا قبلا از اين راننده را مورد شماتت قرار داده بودند كه چرا اشتباه رفتي بايديدن خلوتي لاين وسط و شلوغي لاين كناربه راننده مي گفتند :
- آقا از همين وسط برو ...
- كسي نمي خواهد پياده شه .
و پيرمرد هم كه يك ساعت تاخير در ساعت حضورش افتاده بود گفت : حالاچي كار كنيم ... برو ديگه... از همين جا برو .
راننده از آينه به عقب نگاه كرد و به آن دختر جواني كه مي خواست ايستگاه نفت پياده شود گفت : خانمي كه مي خواست ايستگاه نفت پياده شود كجاست ؟
صدايي نيامد .
جوان شوخ گفت: فكر كنم پياده شده
راننده : اِ!!من كه نگه نداشتم . از كجا پياده شد !؟
دختر جوان از لا به لاي خانم ها گفت : منصرف شدم ...
راننده با وجدان آسوده از لاين وسط به حركتش ادامه داد. تا رسيد به ميدان ميرداماد . زودتر از دو اتوبوسي كه قبل از خودش راه افتاده بودند .
جوان با خنده به پيرمرد عصباني نگاه كرد و گفت: حاج آقا ديديدي يك حكمت توش هست.
پيرمرد عصباني شد و گفت: من حاج آقا نيستم...
خلاصه راننده تا انتهاي مسير از لاين وسط ميرداماد رفت و همه خوشحال بودند.
جوان با لبخند سرش را به سوي راننده چرخاند و با صداي بلند گفت : آقاي راننده
رفتي مقصد به شركت واحد بگو يك مسير جديد پيدا كردم كه همه مسافران راضي اند.
همه زدند زير خنده .حتي آن پيرمرد عصباني.
30/ مهر/ 1387
«هرگونه استفاده بدون اجازه نويسنده ممنوع مي باشد»
بنام خدا
آسیب شناسی انیمیشن در ایران
قسمت چهارم
علیرضا فرمانی
انیمیشن ،انجمن ،صنف و دیگر هیچ
تنها دلالی است که نیاز به صنف و تشکل ندارد .
این نقل قولی است از یک تولید کنند . وقتی به این جمله فکر می کنید و دقیق می شویم متوجه اهمیت آن می شویم . برای رونق و زنده نگهداشتن یک صنعت تولیدی حتما به یک تشکل قوی و با قدرت نیاز است . شما نگاه کنید به صنعت سینمای امریکا اگر این صنعت فاقد مدیریت صنفی بود آیا می توانست دنیا را تسخیر کند ؟ آیا اگر در های هالیوود مانند گاراژ باز بود و نظارتی بر ورود و خروج مدعیان فیلمسازی نبود حالا می توانستند تولیداتی با این حجم بالا داشته باشند ؟ آیا نشنیده اید که حتی تراولینگ من ها هم در سینمای آمریکا سندیکای خاص خود را دارند ؟ چرا این صنعت قدرتمند و پولساز به این مرحله رسیده است ؟ اگر در سینمای آمریکا تولیدات هدفمند انجام می شود چند دلیل دارد . اول اینکه به سرمایه و پول ارزش واقعی آن را قایل می شوند و دوم اینکه به تخصص در اعلا احترام می گذارند . تخصصی که در عمل بروز کرده باشد . و این هم به خاطر احترامی است که به جایگاه سرمایه قایل هستند .
پس وجود تشکل و صنف برای هر امر تولیدی لازم و واجب است . حتی اگر آن رشته یک هنر صنعت مانند انیمیشن یا صنعت فرش باشد . نگاه کنید به وضع صنعت فرش در ایران . هنری که از نام ایران و ایرانی جدا نیست و نبوده است . در چند سال اخیر به روزی افتاده است که حتی چینی ها هم به فکر تولید فرش ایرانی افتاده اند ! چرا ؟ به خاطر اینکه بر ورود نیروهای متخصص در این رشته کسی نظارت نمی کند و اصولا کسی رهبری این بخش را به عهده ندارد . انیمیشن ایران هم وضعی بهتر که هیچ وضعی بد تر از صنعت فرش دارد . چرا ؟ نیروهای مشغول به کار در این رشته هم بدون اینکه صنفی از حامی حق و حقوق آنها دفاع کند سالهاست که خالصانه چرخ انیمیشن را می چرخانند . این در حالی است که وجود یک تشکل قوی صنفی برای این کودک 50 ساله احساس می شود . ورود بی حساب نیروهای تازه کار به این رشته تخصصی کار را به جایی رسانده است که کسانی که سالها کار حرفه ای در این رشته را در کارنامه ی خود دارند را به بی کاری کشانده است و از طرف دیگر پای دلالان بدون مرز را نیز باز و بازتر کرده است . شاید بگویید که مگر انیمیشن در میان کرسی های خانه ی سینما صاحب کرسی نیست ؟ نه خیر. خانه سینما همانطور که از اسمش پیداست خانه ی سینماست نه خانه ی انیمیشن . البته این هم به لطف دوستان عاید سینمای انیمیشن شده است. انیمیشن با این همه زیر شاخه های مختلف که شاید گوش هیچ سینماگری با آن آشنا نشده باشد و حتی تلفظ و معنی تحت اللفظی آنرا نداند ، نباید به گوشه ای از دامن گشاد سینما آویزان شود . انیمیشن باید خود مستقلاً دارای یک خانه باشد نه مستاجری که در گوشه ای پرت به او جایی داده باشند . تشکّلی که برای انیمیشن باید تشکیل شود باید اول قدرت کنترل ورود نیرو های متخصص را داشته باشد .دوم . باید بتواند در مجامع حقوقی از حقوق نیروهایش دفاع کند . سوم. باید قدرت قیمت گذارد متناسب با نرخ تورم را داشته باشد . چهارم ...
تشکّلی که قدرت جوشاندن هیچ آبی را برای اعضا نداشته باشد به درد انیمیشن نمی خورد . تشکّلی که تنها به ذکر خاطرات سفر مدیرانش برای اعضا بسنده کند کاری از پیش نمی برد . انیمیشن نیروهایی می خواهد که ابتدا در حوزه ی عمل نام نیکی داشته باشد و بعد به فکر اعضای خود باشد . مدیرانی باید سکّان این کشتی به گل نشسته را به دست بگیرند که به فکر مسافران کشتی باشند نا به فکر خودشان . باید به علم روز انیمیشن آشنا باشند نه با رو خوانی چند کتاب سرنوشت جوانان عاشق هنر و صنعت انیمیشن به بازی بگیرند .
نیروهایی که هر روزه از دانشگاه ها فارغ التحصیل می شوند به امید یافتن کاری آبرومند وارد رشته ی انیمیشن می شوند . اما پس از چند سالی که از عمر گرانبهایشان می گذرد خاطر نبود نظارت کافی و مدیریت صحیح و هجوم دلالان تازه نفس و کهنه کار بدون اینکه حقشان را بگیرند با دلی پرخون از این رشته خارج می شوند . تصور اینکه چه هزینه هایی برای به ثمر رسیدن این جوانان خرج شده است ،بسیار سخت است .
صنفی که باید برای انیمیشن تصمیم بگیرد باید در راستای سیاست های کلان کشور ایران قدم بردارد . باید بداند که از کدام فرصت ها برای شکوفایی این رشته بهترین استفاده را بکند چرا که این هنر یک هنر ملی است و باید در راستای اهداف ملی ایران قدم بردارد .
هدایت کنندگان این صنف باید در تعامل بادیگر ارگان ها و سازمانها باشند . (البته نه برای خودشان و نه با این فکر که خود پروژه هایی بگیرند و تبدیل به همان دلالان بدون مرز شوند )
مدیران این تشکل باید حتی پا را از مرزهای ایران فراتر بگذارد تا بتواند بازاری برای تولیدات انیمیشن ایران دست و پا کند .
چند کلمه ای هم با دولت مردان عزیز تر از جان . دوستان اگر در پس هر هنری یک مدیریت کار آمد نباشد از آن هنر انتظار معجزه نباید داشت . مدیریت درست این نیست که با نگاه مدرک گرایانه به مدیران نگاه کنیم . آفتی که چند سالی می شود گریبان مدیریت بخش هنری مارا گرفته کرده است . در این سالها آنقدر غرق در مدرک و مدرک زدگی شده ایم که از مدیریت اصلی باز مانده ایم و تجربه را نیز فراموش کرده ایم .
به یاد بیاوریم که یکی از حامیان بزرگ دیزنی در شروع کار دولت و ارتش آمریکا بود . در غیر این صورت افسانه ی دیزنی امروز هیچ معنی نداشت . بیایید با راه اندازی یک تشکل مستحکم ، فکری برای انیمیشن ایران بکنیم تا هم آیندگان را از این چشمه سیراب کنیم و هم فرزندمان را با تفکر ایرانی پرورش بدهیم . البته این تقاضا به معنای راه اندازی یک تشکل دولتی نیست . چرا که تجربه نشان داده است که هیچ گاه تشکل های دولتی در بخش هنر جواب گو نبوده است . این تشکل هم باید به دست اعضا و فعالان واقعی همین رشته اداره شود . امیدوارم که در این شش شماره توانسته باشم قدمی کوچک در راه آسیب شناسی تولید انیمیشن در ایران ارائه دهم و امیدوارتر هستم که با یاری خداوند متعال و تلاش مداوم بتوانیم به جایگاهی در خور نام ایران در عرصه انیمیشن دست پیدا کنیم .
بنام خدا
آسيب شناسي انيميشن در ايران
عليرضا فرماني
بخش سوم
بحران رقابت در انيميشن ايران
رشد و نمو انسان در طول تاريخ در گرو تقابل با مشكلات و رقابت با رقيبان بوده است . مشكلاتي كه هميشه نه رفيق انسان بلكه رقيب او بوده اند . در معرض خطر حذف قرار گرفتن خود عاملي براي رشد او شده است . در تمام عرصه هاي توليد رقابت عامل رشد بوده است . اين قانون در بيشتر عرضه هاي فني و صنعتي جايگاهي خاص خود را دارد . در زمينه انيميشن هم اين مسئله به خوبي خود نمايي مي كند و يكي از علل عقب ماندگي توليد انيميشن در ايران همين نداشتن رقيب چه در زمينه ي توليد و چه در زمينه ي عرضه ي محصول توليد شده بوده است .
با در نظر گرفتن مشكلات عنوان شده در شماره هاي قبل چنانچه تمام آنها را حل شده بپنداريم و روند توليد را ايدال فرض كنيم يك عامل ديگر وجود دارد كه باعث پيشرفت و رونق انيميشن در ايران مي شود . و آن هم حضور يك رغيب قدر در مقابل توليد كنندگان است .
از آنجا كه توليد كنند انيميشن عرصه را براي خود بي رقيب مي بيند به هر سو كه دل تنگش مي خواهد مي تازد .او مي داند كه محدود بودن تعدادتوليد كننده رانت هاي موجود در اين مسير وجود دارد و از طرف ديگر شعار حمايت از توليد داخلي انيميشن كسي نيست كه محصول توليد شده را با معيار و سنجه اي بسنجد و آنرا به نقد بكشد و يا حتي در اين عرصه به رقابت برخيزد . او بازار را براي محصول توليدي خود بي رقيب مي بيند. او اطمينان دارد كه در اين بازار آشفته كسي به استاندار ها ي كار توجه اي نمي كند . هر كاري را توليد كند نه به واسطه ي كيفيت بلكه با نفوذ دوستان و رابطه آشنايان مي تواند بفروش برساند ، به همين خاطر از كسي براي كيفي پايين سوال و بازخواست نمي شود كه اين محصول از نظر كيفي در چه جايگاهي قرار دارد. دليل اين امر چيست ؟ عدم شناخت سفارش دهندگان در ابتدا و نبود رقيب در توليد در مرتبه ي بعد و سوم ، عدم حضور منتقداني آگاه و دلسوز .
از آنجا كه توليد كننده ي انيميشن در ايران از گذشته تا به حال جز به خود به مخاطب فكر نمي كرده است به همين دليل اين رسانه از ابتداي تولد ، يك رسانه ي يك سويه بوده است و كسي هم تلاشي براي رقابت با ديگر توليدات را نمي كرده است. در سيستمي كه توليد كنندگان آن محدود به چند نفر باشد و مصرف كننده اي مشخص و محدود داشته باشد گروه براي نااميد نشدن و نا اميد نكردن هم صنفي هاي خود جز تعريف ،تمجيد و توجيه كار همكاران كار ديگري انجام نمي دهند . آنها اگر كارهاي توليد شده ي خود را بزرگ جلوه ندهند براي گرفتن بودجه با مشكل مواجه مي شوند . درست همان بلايي كه بر سر تئاتر آمده است بر سر انيميشن هم نازل شده است . ناديده گرفتن تماشاچي عام .
انيميشن ايران نياز به يك نقد سلاخانه و سخت دارد . ديگر نبايد افتخار اين باشد كه كار هاي دهه ي 50 با همان تفكرات و نگاه به جهان دوباره تكرار شود . بايد خودمان را به نقد بكشيم . بايد جذب مخاطب ملاك باشد نه اينكه اگر حركت يك خط را ديديم به وجد بياييم . اين خط يا نقطه يا شكل 100 سال پيش به حركت در آمده است . بايد به سوي اهداف مهمتر گام برداريم.
ويترين
يكي ديگر از مشكلات و معضلات توليد انيميشن در ايران را مي توان مكان ارائه ي آثار توليد شده دانست . محدوديت تريبون پخش انيميشن يكي از دلايلي است كه از رشد و نمو انيميشن در ايران جلو گيري مي كند . حتما تا به حال در خانه يا در محل كار گلهايي را ديده ايد كه گلدان آن عاملي براي توقف رشدو نمو و مرگ گل داخل گلدان شده است . بله گلدان بد و كوچك نه تنها عاملي براي رشد گل نمي شود بلكه آهنگ مرگ گل را نيز مي نوازد .عرصه ي عرضه براي انيميشن توليد داخل كم و كوچك است . انيميشن از زمره ي هنرهاي تصويري و نمايشي است . بايد ديده شود تا رشد كند . انيميشني كه ديده نشود و به نقد كشيده نشود ماننده فيلمنامه اي است كه ساخته نشده است . هرچه نمايش يك اثر تصويري وسيع تر و باز تر باشد اين عاملي مي شود كه توليد كننده و كارگردان آن اثر بيشتر رشد كند . اگر چنانچه به رشد و شكوفاييه انيميشن در ايران اميد داريم بايد ابتدا نگاهمان را باز و سپس گلدان آن را بزرگ تر كنيم. و جود شبكه هاي متعدد و بازار هاي داخلي و خارجي مي تواند سهم بسياري در رشد و شكوفاييه توليد انيميشن داشته باشد .
مكان عرضه ي انيميشن در ايران منحصر به تلويزيون شده است . آن هم چند شبكه ي محدود و محدود تر از آن چند گروه خاص . با اين وضع توزيع براي توليد كننده ي حرفه اي انيميشن انگيزه اي براي توليد مستقل وجود ندارد. چرا؟ به خاطر هزينه هاي بالاي توليد و عدم ضمانت خريد از سوي صدا و سيما .
اگر برنامه ريزان صدا و سيما و پخش كنندگان محترم در خارج از ايران راهكاري پيدا كنند كه توليد كننده ي مستقل اعم از شركت ها و افراد اميدي به عرضه ي محصول خود داشته باشند و مطمئن باشند كه كاري را كه توليد كرده اند (با هزار مشقت و هزينه ي بالا) از سوي مركزي مانند شبكه هاي داخلي و يا خارجي ، به صورت عادلانه و كارشناسانه خريداي مي شود مطمئناً اقدام به توليد بيشتر خواهند نمود . توليد كننده ي انيميشن بيشتر از امكانات و نرم افزار هاي تخصصي نيازمند مركزي است كه به او اين اطمينان را بدهد كه محصول توليد شده ي او خريداري مي نمايد . درست مانند خريد تضميني محصولات كشاورزي كه در حال حاضر از سوي وزارت جهاد كشاورزي انجام مي شود . آنها به اين نتيجه رسيده اند كه اگر از توليد كننده ي حمايت نكنند بايد قيد خود كفايي در آن بخش را بزنند و اين يعني دور شدن از اهداف استراتژيك و وابستگي بيشتربه خارج. انيميشن يك محصول كشاورزي و غذايي نيست اما اهميت آن دليل اينكه يك محصول فرهنگي است از نان شب هم واجب تر است .
يك پيشنهاد ساده
پيشنهادي كه نگارنده براي حل اين مشكل دارد اين است كه سياست گزاران مالي در بخش فرهنگ مي توانند به شيوه اي عمل كنند كه، اول اينكه بودجه بخش انيميشن را صرف توليد انيميشن نمايند نه تكنيك هاي توليد ديگر مثل نمايش عروسكي و فتورمان و...دوم اينكه به دليل حساس بودن توليد انيميشن در صدا و سيما اين بخش زير نظر مستقيم رياست سازمان اداره شود و جايگاه انيميشن و توليدات و توليد كنندگان اين رشته در چشم اندازه 20ساله و افق رسانه مشخص گردد كه مشخص شدن اين مسئله نياز به كار كارشناسي با حضور افراد دلسوز و با تجربه دارد و بايد توجه داشت براي كارشناسان صرف داشتن مدارك بالاي دانشگاهي كفايت نمي كند . آنها بايد ضمن داشتن تجربه توليد از نزديك با اين امر در گير بوده باشند و چنانچه امكان پذير است بودجه توليد انيميشن را بين شبكه ها و گروه هاي مرتبط با انيميشن قرار دهند تا هم بازار توليد بارقابت سالم هدايت شود و هم اينكه تمام كارها به يك مركز ختم و با يك نوع سليقه ساخته نشود .
ادامه دارد...
بنام خدا
به انگيزه ي راهگشايي توليد هنر/ صنعت پويا نمايي در ايران
انيميشن ؛ سلاحي كه بايد از نو شناخت
عليرضا فرماني
بخش دوم
در بخش قبل گفتيم كه يكي از مراكز توليد انيميشن در ايران كانون پرورش فكري بود . كانون در روز هاي اوليه ي توليد انيميشن در ايران تلاش بسياري كرد تا انيميشن را به نسل جوان بياموزد . آنها در كتابخانه هاي كانون در نقاط مختلف شهرهاي بزرگ دوره هاي آموزشي راه انداختند .در كنار اين مركز وزارت ارشاد و تلويزون آن زمان هم به ميان گود توليد آمدند و كار توليد را پيش گرفتند .تلاش هركدام در روز هاي اول ورود انيميشن به ايران قابل تقدير است.
كم كم تعداد مدعیان حمايت و توليد انيميشن زياد شد و هركدام خود را اولين حامیان رشته مي دانستند. كانوني ها كارهاي ديگران را قبول نداشت . ديگران هم به نوع و نحوه ي فعاليت آنها انتقاداتي داشتند. يكي از اين انتقادات، اين بود كه كانون كارهايش را براي مخاطبان غير كودك مي سازد و اين غير كودك ها خيلي ها بودند، از بزرگسالان گرفته تا كساني در خارج از ايران .( جشنواره هاي خارجي . )
در اين جا مي خواهم به نكته اي اشاره كنم . شايد از خود سوال كنيد كه چرا نوك تيزپيكان انتقادات من به كانون است ؟
شايد اگر در دوران دانشجويي اين مطلب را مي نوشتم اين قدر به كانون و نوع نگاه آنها به انيميشن خرده نمي گرفتم دليل آن اين بود كه نگاهمان به هنر /صنعت انيميشن به وسعت امروز نبود . در آن زمان اگر يك فيلم سه دقيقه اي توليد مي كرديم از فرط خوشحالي سراز پا نمي شناختيم . ولي حالا پس گذشت حدود دو دهه به نقطه اي رسيده ايم كه ديگر آن نوع نگاه به انيميشن، ارزشي ندارد . ديگر توليد 5 دقيقه انيميشن و شركت آن در چند جشنواره براي جوانان كه طالب گسترش اين هنر هستند ، ارزش نيست . چرا؟ به اين خاطر كه امروز برگ برنده در دست كساني است كه بيشترين مخاطب را جلب كنند و حرفشان شنونده ي بيشتري داشته باشد . ديوار هاي جشنواره ها فرو ريخته است . كساني كه زيرك تر از ما بودند و به دنبال تقدير و تشكر چند جشنواره ي خاص نبودند در فكر فتح بازار انيميشن بودند . در فكر روز هايي بودند كه جهان را فتح كنند. با چه سلاحي؟ با همان سلاحي كه براي ما حكم يك كالاي لوكس را داشت و نگاه ما به آن نگاهي بسته بود يعني فيلم انيميشن . كارگاه هاي توليد انيميشن در آن كشور ها پابه پاي كارخانه هاي اسلحه سازي به توليد مشغول بودند. چرا كه در آن زمان! به اين موضوع پي برده بودند كه قدرت انيميشن كمتر از توپ و تانك نيست . نتيجه ي آن را ما امروز مي بينيم كه هر چه بيشتر پيش مي رويم كودكانمان بيشتر با اسطوره هاي غربي زندگي مي كنند تا با رستم وسهراب . بله آقايان ،شما متهم هستيد . شمايي كه با كشيدن حصارهاي خودشيفتگي به دور خود كودكانمان را از فرهنگ غني ايراني محروم كرديد . قصد بي احترامي به كسي را ندارم و نمي توانم اين حرفها را هم ناگفته بگذارم . اگر ما در صنعت خودرو به توليد پيكان مي بياليم به اين خاطر است كه آن پيكان پر ايراد از ديد مشتري امروزي پايه اي شد براي توليد سمند و خودرو هاي ديگر . توليدي كه هرچند ناقص بخشي از نيازهاي كشور را هرچند كم و ناچيز تامين مي كرد . در حوزه ي انيميشن چه كر كرديم . كدام يك از نياز جامعه ي ايراني بر آورده شد ؟ با سابقه ي 50 سال چه كرديم .كدام نياز از نيازهاي كودكانمان را تامين كرديم . اين است نتيجه ي پنجاه سال سابقه ي توليد انيميشن!!
نه . چرا كه در آن زمان كشورهاي شرق آسيا هنوز شروع هم نكرده بودند و از ما عقب تر بودند. اما حالا از ما جلو ترند . اگر پيشكسوتان در آن زمان به دور خود و مراكزي كه در آن كار مي كردند حصار نمي كشيدند و اگر مديران امر در سفر هاي خارجي به جاي تلف كردن وقت در جشنواره ها و فروشگاه ها وخريد شيريني و شكلات به ديدن استوديو هاي توليد انيميشن ميرفتند و به فكر انتقال سيستم هاي توليد و آموزش به ايران بودند وضع توليد انيميشن از اين كه هست بهتر بود .
تا نوع نگاه به انيميش عوض نشود و تا يك مديريت صحيح و متخصص پشت اين موضوع را نگيرد و سرمايه گذاري هاي هدفمند دراين راستا صورت نگيرد، نبايد منتظر اتفاق خاصي بود . واقعيت هاي موجود را بايد ديد . بايد برنامه ريزي چندين ساله براي اين رشته داشته باشيم .همانطور كه براي صنعت و اقتصاد برنامه ريزي مي كنيم بايد براي انيميشن هم همان راه مسير را برويم .
حكايت حال حاضر انيميشن مانند تجسم فيل در تاريكي است . در دانشگاه به دانشجوي جوان نقشي از انيميشن را مي آموزند ، در بيرون اتفاقات طور ديگري سرنوشت آنها را رقم مي زند . دانشجود بعد از چهار سال تحصيل مشقت بار در رشته انيميشن وقتي فارغ التحصيل مي شود تازه متوجه مي شود كه كاروان توليد انيميشن به سوي ديگري مي رود و او مسير را اشتباه رفته است . دوباره بايد برگردد تا به مسير اصلي بيفتد . او پس از مدتي پرسه زدن در مراكز توليد براي گرفتن كار و مشغول شدن در رشته ي تحصيلي و تخصصي خود به بن بست مي رسد و با بي نتيجه مانده تلاش هايش يا جذب كار ديگري مي شود يا كاملاً اين رشته را مي بوسد و كنار مي گذارد .
توليد انيميشن در ايران بايد آسيب شناسي شود . تا خودمان از داخل قدرت انتقاد نداشته باشيم و تا به دنبال تقدير و تشكر از يكديگر باشيم و تا نگاه كلان مديريتي به اين بخش از هنر جدي نشود و تا زماني كه از نيرو هاي متخصص در امور مديريتي و تصميم گيري استفاده نشود ، در بخش هنر / صنعت انيميشن اتفاقي نمي افتد. نبايددر انتظار معجزه نشست تا فرجي حاصل شود .اگر مي خواهيم كودكانمان با فرهنگ و تمدن ايراني /اسلامي رشد پيدا كنند بايد به اين بخش از هنر نگاهي جدي داشت . تفنني و غير تخصصي برخورد كردن با اين رشته مانند اين است كه از صنف قصاب بخواهيم تا در امر جراحي به كمك نظام پزشكي بيايد .به اميد آنروز كه كودك ايراني انيميشن ايراني ببيند . در پايان يك آمار تامل بر انگيزبه نقل از نشريه آسيفا از توليد انيميشن در چين ارائه مي دهم تا تاكيدي باشد بر سنگين بودن وظيفه ي ما در قبال توليد انيميشن . در سال قبل ميلادي كشور چين حدود 1370ساعت انيميشن تولييد كرده است . پيدا كنيد جايگاه ايران را در سال هاي آينده !!!
ادامه دارد....
بسم الله
دوستان عزیز هنرستانی
از آنجا که هنوز یاد نگرفتم تا در صفحه ی بچه های هنرستان جای( نظر) کار بگذارم .فعلا تا راه اندازی وبلاگ مستقل بچه های هنرستان (که مخصوص بچه های هنرستان هنرهای تجسمی پسران است ) در این جا نظر هایتان را بگذارید . خواهشمندم با مشخصات دقیق باشد تا از یکدیگر با خبر یاشیم . فعلا تواضع را کنار بگذارید .
ممنون .علی فرمانی
یا حق
بنام خدا
این سلسله مقالات حدود ۳ ماه پیش در مجله وزین نقد سینما به چاپ رسیده است .امید است مورد توجه علاقمندان و دلسوزان صنعت انیمیشن قرار گیرد . منتظر نظرات گران بهای شما هستم . مرا سرفراز نمائید.
انيميشن ايران
مقدمه
من در اين بررسي سعي ندارم حرفهاي هزار بار گفته شده درباره انيميشن و تاريخچه آن و اينكه اولين انميشن ها در غار لاسكو كشف شده و يا در جاي ديگر اين حرفها را هزار بار در كتابها چاپ كرده اند و ميليونها بار توسط اساتيد مختلف و به زبانهاي مختلف بان گرديده است . قصد من اين است كه از زاويه اي جديد و كار بردي به اين رشته نگاه كنم .نگاهي كه راهگشاي توليد و صنعت انيميشن در ايران باشد ، تا بتوان آسيب شناسي رشته اي را كرد كه روند رو به رشد هم در جهان دارد و هم در ايران . هنري / صنعتي كه امروزه تبديل به يك سلاح ايدئولوژيك شده است .
تاريخچه ي انيميشن در ايران
در اين مقال قصد اين ندارم تا روايتگر تاريخي باشم كه بارها و بارها به رشته ي تحرير در آمده و بيشتر از آن به رشته كلام پيچيده شده است .قرار است تا از زاويه اي ديگر به تاريخ انيميشن ايران نگاه كنيم . زاويه اي كه كاربردي تر باشد . چرا كه عقيده ام به سخنان كاربردي بسيار زياد است و به نظرم حرفي كه دردي را درمان نكند بيهوده است . از اين پس كه قصد بررسي سينماي انيميشن (لفظ سينما اين اشتباه را به ذهن متبادر نكند كه تنها به بعد سينمايي اين رشته خواهم پرداخت . منظور از اين لفظ انيميشن با تمام شاخه هاي آن است .) داريم ، نگاهي كاربردي به آن خواهم داشت . نگاهي كه راهگشاي اين هنر / صنعت باشد . از پيش اعلام مي كنم كه قصد توهين به هيچ شخص حقيقي و حقوقي را ندارم . اين ها تنها برداشت هاي كسي است كه حدود15 سال به صورت حرفه اي نه تفننيي به اين حرفه پرداخته و در ارتباطي نزديك با مسائل و مشكلات آن بوده و هست.
واما ورود انيميشن . تاريخ محكمي در باب ورود اين هنر به ايران وجود ندارد . چراكه در مقطع خاص، كسي چون ناصرالدين شاه حكم بر ورود آن نكرد . با ورود و نمايش آثار اوليه كمپاني هايي چون ديزني كه اغلب بر روي نوار هاي فيلم بود و تماشاي اين نوار ها و مقايسه ي فريم هاي نقاشي شده با يكديگر نقاشاني كه در دواير دولتي كار مي كردند را بر آن داشت تا تجربياتي هرچند ابتدايي در اين مسير انجام دهند . از اولين نفراتي كه دست به اين تجربه زد مي توان به استاد اسفندیار احمديه اشاره كرد كه قدم ها يي در اين زمينه برداشتند و همچنان نيز در مركز صبا مشغول كار است . در همين راستا نام ابراهيم تجارتچي هم به چشم مي خورد كه چندين كار تبليغاتي كه در زمان خود نمود بسياري هم داشت ساخت . البته تقدم و تاخر نامها كمكي به ما نمي كند . مسير ورود اينگونه بود . از راه آزمايش و خطا .
· نگاه هاي اوليه به انيميشن
رفته رفته نفراتي به اين گروه تجربه گر اضافه شد و اين گسترش علاقمندان ، ارگان هايي را به فكر واداشت تا قدم هايي جدي تر در اين مسير بردارند و سرمايه گذاريي هايي هر چند اندك براي ترويج اين هنر / صنعت انجام دهند . هر كدام از اين ارگانهاي رفته رفته بخاطر مسائل سياسي زمان خود ،مسيري براي ترويج انيميشن بر گزيدند . وزارت فرهنگ راهي را برگزيد و كانون راه ديگري . ابتدا به كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان مي پردازيم چرا كه سردمداران وقت اين كانون داعيه ي روشنفكري بيشتري نسبت به مراكز ديگر دارند و شايد از نظر تقسيم كار بايد اينگونه مي نمود و هنرمندان به اصطلاح روشنفكر را گرد خود جمع مي كرد .
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كه ادعاي كار براي كودكان و نوجوانان را داشت تعدادي از افراد مورد اعتماد خود را برا ي فرا گيري اين رشته به كشور هاي بلوك شرق آن زمان گسيل داشت تا با فرا گيري اصول اين هنر ، پايه هاي آنرا در ايران مستحكم كند . پس از باز گشت اين گروه از فرنگ توليد انيميشن در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان شروع شد اما نه براي گسترش اين هنر و مخاطب كودك ، بلكه براي مقاصد سياسي و جشنواره هاي خارجي و مخاطب بزرگسالان . از همان توليدات اوليه تنها چيزي كه به توجه نمي شد كودكان بودند و بيشترين تاكيد جشنواره هاي خارجي بود . (نگاه شود به جوايزي كه فيلم هاي كانون از جشنواره هاي مختلف در يافت كرده است) . و اتفاقاً نقدي كه بر اين شيوه ي گسترش انيميشن در ايران وارد است از همين نوع نگاه سرچشمه مي گيرد . ما از همان ابتدا مرجع و الگوي مناسب و سالمي براي ترويج اين هنر/صنعت نداشتيم و انتخاب نكرديم . كشور هاي الگو ،كشور هايي بودند كه اغلب در گير مسائل سياسي و جنگ سرد بودند و ديدگاهي متفاوت با ما داشتند . موضوعات آنها دغدغه ي جوان ايراني و مردم ايران نبود .
از همان زمان به مغز جواناني كه وارد اين رشته مي شدند فرو مي كردند كه فيلم موفق انيميشن ، فيلمي است كه اولاً زماني كوتاه داشته باشد ثانياً يك بيانيه سياسي در پس آن عنوان شود . الگوهاي اين جوانان نيز كساني بودند كه با نام كودك فيلم هايي سياسي مي ساختند.
البته رشته انيميشن شاخه هاي مختلف دارد و منكر بخش جشنواره اي آن نيستم . ولي حالا پس سالها ، كه مدعي هستيم كه سابقه ي توليد انيميشن در ايران به نيم قرن مي رسد. امروز وقتي به آن پيشينه نگاه مي كنيم متوجه بي راهه رفتن هاي آقايان مي شويم . امروز وقتي كه مي بينيم در آمد حاصله از توليد انيميشن بعضي از كشور ها بيشتر از درآمد نفتي كشور ماست تازه متوجه به خطا رفتن آنها مي شويم . هنر / صنعتي كه پس از 50 سال هنوز جايگاه عواملش را نمي داند . چرا ؟ مقصر كيست ؟ آيا نوع نگاه ما به يك پديده نمي تواند عامل انحراف باشد ؟ نتيجه ي نگاه هاي اروپاي شرقي به انيميشن دليل اين بي راهه رفتن هنر/ صنعت انيميشن ما نيست ؟
در بخش ديگر اين بررسي بيشتر به اين مساله خواهيم پرداخت .
ادامه دارد
عليرضا فرماني
فارغ التحصيل كارگرداني انيميشن از دانشكده صدا و سيما
كارگرداني بيش از 400 دقيقه انيميشن در مركز صبا
نگارش حدود 300 دقيقه فيلمنامه انيميشن
در حال حاضر مشغول بكار در مركز صبا
خداوند زنها را دوست دارد .
به رسم سالهای گذشته امسال هم ماه رمضان را همراه سریال هایی بد تر از سالهای گذشته پشت سر گذاشتیم . هر روز بد تر دیروز! چرایش را باید از کسانی پرسید که سکان تصمیم گیری در دستشان است . به هر حال دست ما کوتاه و خرما بر نخیل . بیشتر از این وسع مان نمی رسد که ایرادات کار را بگوییم.روز حسرت سریال خوبی نبود!
1. بدلیل اینکه نویسندگان این مجموعه با تبحری خاص توانسته بودند که به یک الگوی فیلم هندی یک لباس عرفانی و ما ورایی بپوشانند.فیلم نامه از اصول اولیه ی دراماتیک هم برخوردار نبود و اگر می توانستند آن آدم بد (دوست مسعود) را هم به فیلم سنجاق نمی کردند تا مثل خوره روح مسعود را بخورد . چرا اضافه نمی کردند؟ مشخص است به این دلیل که برای خودشان درد سر درست نمی کرند كه در آخر كار چه بلايي سرش بياوند كه از نظر دراماتيك منطقي باشد. وقتی که می شود به راحتی با چند شخصیت خنثی كار كرد و كسي هم چيزي نگويد چه لزومی دارد که خود را به درد سر بیندازند و شخصیت اضافه کنند . پس بیشتر به خاطر فشار افکار عمومی بوده که او را آورده اند . خدا برکت بدهد .
البته اين كار اصلا شخصیت نداشت، همه تیپ بودند با تمام تلاشی که می کردند باز تا آخر هم تیپ می ماندند . از حاج رضا گرفته تا فریده که با فشار هایی که به خود می آورد می خواست طوری وانمود کند که تیپ نیست .
2. روز حسرت سریال خوبی نبود! به دلیل اینکه وقتی یک نو هنرجوی فیلمنامه نویسی اینچنین داستانی را می نویسد و در کلاس این اساتید می خواند یا به یکی از همین شبکه ها می برد. به شدت رد می كردند . چرا؟ به خاطر اینکه بسیار سطحی با یک موضوع عرفانی و مذهبی برخورد شده است . حال چرا وقتی آقایان از آين طرح ها می دهند و تصویب هم مي شود !!! خدا می داند... !
3. روز حسرت سریال خوبی نبود! به دلیل اینکه وقتی به یک فیلمنامه نویس می گویی چرا بیشتر شخصیت پردازی نکردی می گوید زمان کم داشتم . یعنی نود دقیقه برای این کار کم است . حال که آقایان به اندازه ی 1000 دقیقه وقت داشتند و داستانشان محور های زیادی نداشت چه بهانه ای می توانند برای عدم شخصیت پردازی بیاورند .چرا فکر می کنیم مردمی که پای تلویزیون می نشینند آدم های ساده اي هستند و هر چه جلويشان بگذاريم چيزي نمي گويند . نه به خدا آنها خوب را از بد تمیز می دهند . نشان به آن نشان که هر شب تا ساعت 1 بامداد بیدار می ماندند تا سریال صاحبدلان را ببینند . چرا ؟ آیا دوست دارند کار تکراری ببینند ؟ نه . ترجیح می دهند یک کار تکراری خوب ببینند ولی کار غیر تکراری بد نبینند . چرا پزشک دهکده همچنان با وجود تکرار مکرارات باز بیننده دارد ؟ اللهُ اعلم!
4. روز حسرت سریال خوبی نبود! به دلیل اینکه چون تصمیم گیرندگان فکر می کنند موضوع هم مثل مغازه سرقفلی دارد . مثلا اگر آقای افخمی او یک فرشته بود را نوشت قادر به نوشتن هر موضوع و داستان دیگری هم هست . بگذریم ازاینکه آن سریال نیز مشکلات متعددی داشت که منتقدان فریاد کردند ولی کو گوش شنوا؟من فکر نمی کنم الگو های غربی برای باز گو کردن مفاهیم ماورایی به کار ما و مفاهیم اسلامی بیاید . با کدام منطق دراماتیک می توان قبول کرد که خوابهای یک نفر ( نمی گویم زن یا مرد .فرقی ندارد) درست از آب در آید . ما از نرجس چه می بینیم یا چه دیده ایم که باید قبول کنیم که خوابهای او درست است . صِرفِ چیدن چند اتفاق در کنار هم که نمی شود گفت او رویا هایش رویای صادق است . کدام منطق دراماتیک می گوید که مردی در حد و اندازه ای حاج رضا بايد اینقدر دست به سینه جلوی زنش زانو بزند و در بست عقل را تعطیل کند و به حرفهای او گوش بدهد . او (تماشاچی ) مگر چه معجزه ای از نرجس دیده است که این طور مفتون رویا هایش شده است . نرجس در مقابل خطاهای دیگر حاج رضا چه عکس العملی از خود نشان می دهد؟ آیا باز خواب می بیند؟ .بیچار حاج رضا !
5. روز حسرت سریال خوبی نبود! به دلیل اینکه از مباحث و معانی و مفاهیم بزرگ یک تصویر کوچک و مبتذل در ذهن مخاطب به جا می گذارد .یکی از بزرگ ترین دغدغه های بشر مفهوم بهشت و دوزخ و جهنم است . چرا با ذهن محدود خود تصاویری ناقص به خورد بینندگان می دهیم ؟ آن هم در این روزگار که بچه های کوچک با دیدن فیلم ها و بازی های رایانه ای ذهنشان پر از تصاویری گیرا تر از این تصاویر است . اگر نمی توانید کار نکنید . چه اصراری است که همه چیز را عین به عین نشان بدهيد . گاهی کلام بهتر از تصویر عمل می کند . الله ٌاعلم !!!
6. روز حسرت سریال خوبی نبود! به دلیل اینکه مرد ها آدمهای بد و بدبخت و کم عقل هستند. بدترينش هم آن دوست مسعود بود که از ابتدا بد بود . بدون هیچ دلیلی تا آخر هم بد ماند و مُرد . یا آن مسعود بی دست و پا که روحش را به حامد فروخته است و مثل عروسک بازیچه ی دست او شده است . می گوید بگیر می گیرد . می گوید پول بده می دهد . می گوید طلاق بده طلاق می دهد . می گوید بکش می کشد . این شخصیت می خواهد با دراماتیک را بر دوش بکشد . البته آنقدر بدبخت است که فیلمنامه نویسان هر حرف و حرکتی را به او دیکته کنند او نيز بپذيرد . یا آن حاج رضا ی با مرام که زمام زندگیش را به دست مشتی خواب همسرش داده است . جایگاه همسر محترم اما جایگاه عقل هم مشخص است . ما با این داستان هایمان چه چیزی را ترویج می کنیم؟آقایان نمی دانند اگر شیطان هم اینقدر کلیشه ای و رو می خواست حیله گری کند دیگر حنایش رنگی داشت ؟ اعمال بدون منطق حامد که بیننده هیچ خبری از انگیزه های او ندارد می تواند به جای شیطان بنشیند و سنبل شیطان باشد؟یا سرنوشت مسعود که آنقدر بد است كه به روز همسر قبلش دچار می شود. مسعودي که تا اواسط داستان بينندگاني که کمی منطقی فکر می کنند ، ازدواجش را موجه می دانند اما چه فاید که فیلم نامه نویس و کارگردان می خواهند او تنبیه شود آن هم از نوع سختش . در مقابل زنهای فیلم یا پاک پاک هستن یا با تمام گناهانی که انجام داده اند مورد عفو نویسنده و کارگردان قرار مي گیرند که باز همه ی مرد ها همه چیزشان را مدیون آنها هستند . نتیجه می گیریم که اگر زنی هوی زن دیگر شود می تواند رستگار شود ولی اگر مردی زن دوم اختیار کند لال و بیمار از دنیا می رود . خدا مرد ها را ببخشد .
روز حسرت سریال خوبی نبود!به دلیل اینکه بیشتر از آنکه به فکر آب چاه باشد به فکر نانی است که از آن باقی می ماند .
حرفهای بسیاری برای گفتن است اما از حوصله یک وبلاگ بیرون است.
خدا به ما شجاعتی بده که نان مان را وسیله ی کارمان قرار ندهیم و با آرد دولتی نان سوخته به مردم ندهیم .
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز روز ضربت خوردن حضرت علی امیرالمومنین است که من این وبلاگ
را راه اندازی کردم .امیدوارم بتوانم دانسته هایم را در اختیار دیگران قرار دهم
و برای دیگران مفید باشم .
ان شاء الله
ع.فرمانی


